با تشکر از همه دوستان
این وبلاگ دیگر بروز نمی شود .
حسین ظهوری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت   توسط حسین ظهوری
|
وبلاگ : همفکری و همبستگی و مشارکت ووو
موضوع : قرآن
نویسنده : احمد علی یزدی

صاحب این قلم از حدود یکی دو سال قبل که با وبلاگ نویسی آشنا شد ، خدمت
آقای یـزدی و سایر دوستان رسید و با خودشان و قلمشان ، از طریق وب البته ، آشنا شد .
فلـــــــــــــذا ،با اجازه دوستان عزیز و با استفاده از حق وتوی خود ؟! وبلاگ همفکری و برادر بزرگترش
، بمصداق " الســـــــــــــــــــــــــــــــــــابقون الســـــــــــــــــــــــــــــابقون اولئــــــــــــــــــک المقربون " ،
بی نوبت بررسی می گردد . چون این دو وبلاگ بشدت قابل نقد است و باید عیوب آن مطرح گردیده
، نقاط قوت آن نیز هم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت   توسط حسین ظهوری
|

ماه مبارک رمضان هم تمام شد ، مثل سال قبل و سالهای قبل تر . عید فطری دیگر با همان
ویژگی ها مثل سالهای قبل . اما ... انگار عینا مثل سال و سالهای قبل نیست ؟!. نه نیســــــــــــــت .
رمضان و فطر که همان است پس ... من تغییر کرده ام که آنها را دیــــــــــــــــــــــــــــــگر گونه می بینم .
امیدوارم این تحول در جهت مثبت باشد .
ماه خوبی بود . من یکی که ســـــــــخت عاشق رمضانم . عیالم می گوید علاقه ات باین خاطر است
که اینماه برایت یک مرخصی اجباری است ، بمدت یک ماه ، که همه آن را در خـــــــــــــــــــــــــوابی ! .
می گویم نه ، ممکن است بخشی از روز را بخوابم اما امید دارم در خواب غفلت نباشم .
آری رمضان زمانی است که انسان ناگزیر است بسوی ابدیت برود ، بسوی جهانی پر از پــــــــــــــاکی
و صدق و صفا . انگار همه مهربان می شوند ، خوش اخلاق ، باانصاف ، معصوم و دوســـت داشتنی .
خدایا این ماه رمضان را از ما راضی و خشنود و این عید را بر همه ما مبارک بدار .
کمک کن پاکی و خلوص ماه رمضان را لا اقل تا مدتی حفظ کنیم .
می خواهم بگویم تا سال بعد خدا نگهدار رمضان ، اما مطمئن نیستم سال بعد زنده باشم.پس فقط
" خدا نگهدار ، رمضان "
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت   توسط حسین ظهوری
|
حدود یکسالی است که این بنده کمترین قلم را زمین گذاشته و به ماهی یکبار گشـت و گذار در
ایـــــــنترنت بسنده نموده ام . برخی دوستان صاحبقدر پرسیدند چرا نمی نویسی ؟.قلمت بدک نبود !.
عزیز دل ! نوشتـــــــــن بزای که و چه ؟ در این دریای بیکران اینترنت ، با اینهمه وبلاگهای متنوع و عجیب
و غریب آیا جائی هم برای من ناچیــــــــــــــــــــز هست ؟ . در شرایطی که کپی کردن مطالب دیگران در
وبلاگهای رنگارنگ اینقدر مشتری دارد ،کسی برای خواندن نوشته های من که از خامه هرچنـــــــــــــــد
کمرنگ خودم زائیده شده ، وقت می گذارد . وقت گرانقدری که تنها سرمــــــــایه مراجعین به وب است .
وقتی بدانی که ( دانستنش با این شمارنده ها چندان دور از دسترس نیست ) تنها خواننـــــــــــده نقد
یا مطلبت فقط و فقط صاحب همان ویلاگ منقوده است یا خوشبینانه تر دو ســـــــــــــــه یار همیشگی
که آنها هم شاید حوصله با دقت خواندن مطالبت را نداشته باشند ، آنوقت است که تــــــــــو می مانی
و قلمی که مرکبش خشکیده ، مایوس و سرخورده سری به وبلاگهای های مورد علاقــــــــه می زنی و
یا علی مدد .
نمی دانم ، شاید اینبار هم همین یک پست را بنویسم و گم شوم در غبار زمان . نمی دانم ....
با تو هستم ، ای نویسنده وبلاگ آزاد دانشجوئی ، می دانم تنها خواننده ام تو هستی .........
پس لطفا بخوان .
****************
وبلاگ : وبلاگ آزاد دانشجوئی
موضوع : آزاد
نویسنده : یوحنا
نام وبلاگ را حقیقتا نفهمیدم وبلاگ آزاد دانشجوئی . یعنی این وبلاگ قید و بندی نــــــــــــــــدارد و آزاد
است یا وابسته به ارگانی نیست و آزاد است یا متعلق به دانشگاه آزاد است . دانشجــــــــــــــــوئی را
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت   توسط حسین ظهوری
|
اگر بدست من افتد فراق را بکشم که روز هجر سیه باد و خانمان فراق
چند ماهی از منظر و محضر شما غائب بودم و درین مدت ، که خیلی هم طولانی بنظر آمد (لا اقل
برای من! ) ، مفهوم فراق را تا حدی درک نمودم .شرح علت این هجران و این خون جگر بماند برای
فرصتی دگر .
این مطلب را فقط بلحاظ سلامی مجدد و امتنان از دوستانی که کامنت ( اسمش همین بود انگار ؟!! )
عنایت کرده بودند و النهایه بعنوان فتح بابی برای گفتگوئی دیگر برشته تحریر درآوردم . فعلا یا حق....
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت   توسط حسین ظهوری
|
اینهم چند بیت دیگر است مربوط بهمان مقطع زمانی که جهت ثبت در تاریخ ادبیات !!؟بحضورشما ارائه
می گردد .
چه بود این آتش عشقت بدامانم نمی دانــــــــــــم
که هم قلبم بسوزاندی و هم جانم نمی دانـــــــــم
بباشد عشق بعد از دیدن معشوق لیکن مــــــــــن
نظر نا کرده دیدم عشق جانانم نمی دانـــــــــــــــم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت   توسط حسین ظهوری
|
عرض کنم که این ابیات را بنده حدود پانزده ، بیست سال پیش سروده ام (اگر البته شعر باشنـــــــــــد) و
آنچه اکنون و در این سن و سال با مرور آنها نصیبم می شود یاد آوری خاطرات تلخ و شیریـــــــــــــــــن آن
سالهاست . سالهای جوانی با همه ویژگیهایش ، ایام شباب با همه خصوصیاتش . و ... همین .
روز تا شـــــــــــــــــــــــــب کار بهر لقمه نانی می کنیم
صبر برزخم زبــــــــــــــــــــــــــان از هر دهانی می کنیم
کار شبها ، غصــــــــــــــــــــــه خوردن بهر فردا صبح زود
« زندگانی » نیست این ، ما « زنده مانی » می کنیم

تاجان زتن خسته برونم نشــــــــــــــود
خم قامت رنج و ماتم و غم نشـــــــــود
یارب ندهی حاجت من بر تـو چه سود
ور خواسته ام دهی زتو کم نشـــــــود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت   توسط حسین ظهوری
|
ربِ ا شرَح لی صَدری وَ یَسِّر لی اَمری وَاحلُل عُقدَة ً مِن لِسانی یَفقَهو قَولی .
چندی قبل در نقد افکار و نوشتار صاحب
وبلاگ تناقضات ، مرقوماتی قلمی نمودم که خوشبختانــــــــــــــه
واکنش ایشان را موجب گشته ، اسباب خوشحالی راقم را فراهم نمود . شادی ام ازین جهــــــت بود که
اساسا هدف غائی از نگارش این بررسی ها ، در حقیقت گفتگو و تبادل اندیشه ها و تضــــــــــــــــــــارب
افکار است تا ازین رهگذر دانشتوشه ای نصیب طرفین گشته ، نتایجی حاصل شود .
نگارنــــــــــــــــــــــــــــــــده این سطور ، علی الاصول تکلم وحده را بر نمی تابد چه ، تکلم و سخن و بیان
یک جانبه یا بعبارتی سخنرانی یا خطابه ، یکطرفه بقاضی رفتن است و بنوعی بی عدالتی در مباحثـه .
مگر در مواردی خاص که رابطه استاد و شاگردی و اختلاف معتنا به میزان دانش مطرح باشـــــــــــــــــــــــد
که حتی در این مورد هم پیشینیان ما ، رسم اشکال و استشکال را قائل بوده اند و عامل .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت   توسط حسین ظهوری
|
پس از نگارش و انتشار نقد وبلاگ
تنهاترین سعید دنیا ، دوستی در نظری ، البته دوستانـــــــه ، راقم این
سطور را بلطف خود بنواخته بود !. حقیر نیز ، من باب تشکر ، مطلبی در همانجا قلمی نمودم . امـــــا از
آنجا که احتمال دادم ، شاید این سو ء تفاهمات در برخی دیگر از مخاطبین نیز ایجاد شده باشــــد ، لازم
دیدم این نوشته روشنگر را ، بجهت تنویر لااقل نسبی افکار مراجعین ، در متن وبلاگ نیز منعکس نمایم .
متذکراعرض می کنم که نوشته آقای بزرگمهر آزادی در قسمت نظرات
پست قبلی قابل مراجعه میباشد.

سلام ! بحضور انور برادر عزیزم
بزرگمهر آزادی :
1- نقد،ذاتا مقوله ای است که باعث تقابل و تضارب افکار می گردد و هر کس می تواند بصـورتی که ازمرز
وهن عبور ننماید ، اظهار عقیده کند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت   توسط حسین ظهوری
|
وبلاگ : تنهاترین سعید دنیا
موضوع : شخصی
نویسنده : سعید
بررسی و معرفی را از نام وبلاگ آغاز می کنم که هم نامی غیر معمول است و نا متــــــــــــــــــــــــــــعارف
و هم غیر معقول و نا متجانس . اساسا باید دانست که هر جدیدی بدیع نیست و هر بدیعی هم جــــذاب
نمی تواند باشد . در مورد عکس مولف که بر تارک وبلاگ تقریر گردیده نیز ، بطریق اولی می تــــوان گفت
اشتباه برخی جوانان و حتی مجربین این دیار این است که فی الجمله ، مشهوریت را با محبوبیــــــــــت
اشتباه می گیرند . انسان ذاتا موجودی جمال پرست است و زیبائی را در اشکال مختـــــــــــــــــــلفه اش
تحسین می نماید . این تصویر ممکن است جزء مشهور ترین عکس های عالم وجود گردد اما قطعا بدلیل
نازیبائی ، از محبوب تریــــــــــــــن ها نخواهد بود . این یک مطلب و نکته دیگر اینکه قبل تر هم عرض شد
، تقریر تصویر بر سردر وبلاگ ، بیشتر زیبنده نویسندگان شهیریست که چهره آشنائی نـــــــــــــــــــــدارند
و خوانندگان مطالبشان مشتاق و کنجکاو دیدن تصویرشان هستند . نویسنــــــــــــــــــــــــــــده اول باید به
نوشته اش برسد و بعد در مراحل اُخری به تصویرش بپردازد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت   توسط حسین ظهوری
|